به تو چه ؟!...
آمدم تا چشم همه را کور وگوش همه را کر کنم
مرسی که به دیدارم آمدید. پیغام سپید ارادتمند شما. به امید دیدار هرچه سریع تر با شما عزیزان. مولا علی یارتان باشد. مدتها ست بدون اینکه بدانم چرا و یا اصلا چگونه ،سکوت اختیار کرده ام.شاید زمان سکوت کردنم به عظمت و بلندای تاریخ باشداما سکوت این چند روزه ام که تنه به تنه ی ماه می زند بسیار تلخ و ناگوار است.قفلی بزرگ بر زبانم زده شده است.ذهنم مثل همیشه تراوش می کند ولی دستم خودسرانه فرمان نمی برد.بارها و بارها سوژه های متفاوتی به ذهن مبارکم رسید ولی دست نامبارکم سکوت اختیار کرد و این سکوت نا میمون به اندازه ای بزرگ بود که حتی تعدادی از دوستان و اساتیدم با زبان شوخی و جدی مرا مورد عنایت خود قرار دادند.و امشب می خواهم این سکوت را بشکنم و مثل همیشه درد دلهایم را در پوستین شعر بریزم که دیواری از دیوارش کوتاهتر پیدا نمی کنم. پاسی از شب گذشته است و تنهایی و سکوت و تعجب خودم از سکوت ناگهانی ام مرا بر آن داشت که بنویسم پس می نویسم که شاعر و نویسنده به نوشتن معنا دارد و گرنه با یک جسد فرقی ندارد. 17/4/1388 1:25بامداد پیغام سپید چند تا عکس هم از خودم گذاشتم.آخه تاریخی هستن. بغض صاعقه ها می رقصم رندانه مستانه سماعی وار و بغضی سرد را در خویشتن خویش آن سان که می ترکد
سلام.خوبید؟باز آمدم.این بار با شعری داغ آمدم. من اصولا در زندگی ام دوست ندارم.به جز معشوقه ام و پسر خاله ام ( بهاری ترین علی oدستهایش می لرزید عرقی سرد به رویش افتاد به زمین خورد وشکست سلام.خوبید؟باز آمدم تا شعری دیگر حرفی دیگر و فریادی دیگر را از قلب خسته ام برایتان به ارمغان بیاورم.مدت زیادی ست که از دیدار چهره ی محبوبم محرومم.دوری کمر انسان را خم می کند.برایمان دعا کنید تا شاید بزرگان عاقل شده و دست از بچه بازی بردارند. این شعر رو تقدیم می کنم به تمام عشاق درد کشیده و اسیر در بند افکار پوچ دیگران. سپیده ی عزیزم همیشه دوستت دارم دوستان دعا یادتان نرود.
ادیپ ترین عقده ها از ادیپ ترین عقده ها پر کرده ای ذهنم را و همیشه انداختمت پایین از بلندای بلندترین زاگرس وجودم... سلام.خوبید؟خیلی دلم گرفته.به هر دری می زنم راه به جایی نمی برم.آخرین شعرم رو براتون می زارم.انشا الله خوشتون بیاد.البته براتون گوشه ای از متن یکی از آهنگ هایی که خیلی دوست دارم می نویسم. کاش یکی به معشوقه ام که چندین ماه ندیدمش و کیلومتر ها ازش دورم بگه که من ایجا به یاد اون زنده ام و نفس می کشم.... (هر جا که دلی شکسته دیدی یادی ز دل شکسته ام کن هرجا به قفس پرنده ای بود یادی ز پر و بال بسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن یادی ز دل شکسته ام کن...)

ادامه مطلب

ادامه مطلب
) و تعدادی اندک که به تعداد انگشت های یک دست هم نمی رسند.و تمام تنهایی خود را با این ها و یادشان در دفاتر سیاه شده ام تقسیم می کنم.حال آمده ام تا شعری را به بهاری ترین فصل زندگی پسر خاله ام تقدیم کنم.البته یک معذرت خواهی هم به او بدهکارم.چندی پیش به او در یکی از پست هایم گفته بودم خنگ اما قسم به تمام تنفس هایی که با هم کشیدیم او را از خود می دانم و خود را از او.انشا الله که همیشه بهاری باشد.
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |



